فیلم " آقای هولمز " به کارگردانی بیل کندون و با ایفای نقش یان مک کلن در نقش شرلوک هلمز حدود یک سال و نیم پیش اکران شد . این فیلم که بر اساس رمانی به نام " A Slight Trick of the Mind " (یک ترفند ریز ذهن ) ساخته شده ، شرلوک هلمز را در 93 سالگی به تصویر می کشد ؛ زمانی که در تلاش است ماجرای پرونده ای را به یاد بیاورد ...

 



نگاهی اجمالی به داستان فیلم


شرلوک هلمز سالخورده به تازگی از سفری به ژاپن به خانه باز می گردد ، مدت هاست که بازنشسته شده و حال در خانه ای به دور از خیابان های پر رفت و آمد لندن و آمد و شد موکلان در خارج شهر زندگی می کند ، همراه با زنبور هایش ، خانمی خانه دار و پسر او . او در تلاش برای به یادآوردن جزئیات پرونده ای است که فراموش کرده است و در طی تلاش برای به یادآوردن جزئیات ، داستان در سه زمان موازی نقل می شود : زمان حال ، زمان طول سفر ژاپن و زمانی که ماجرای پرونده ، آخرین پرونده ی شرلوک هلمز ، اتفاق می افتد .


چرا باید این فیلم را ببینیم؟

به جرئت می گویم که این فیلم فراتر از تصورات من عمل کرد و اگر شرلوک هلمز حقیقت داشت و چنین سالخورده می شد ، شخصیتی که یان مک کلن به آن جان بخشیده چندان دور از انتظار نبود . اگر می خواهید یک فیلم عالی را از دست ندهید ، پیشنهاد می کنم یک ساعت و چهل دقیقه ی خود را با تماشای این فیلم سینمایی سپری کنید . داستان فیلم عالی ، بازی بازیگران خیلی خوب و موسیقی متن شنیدنی است . احساسی که این فیلم به کسانی که شرلوک هلمز را پیش از این می شناختند می دهد ، باعث می شود لبخندی تلخ بزنند . این فیلم برای من جبران آن قسمت هرگز ساخته نشده ی پایانی شرلوک هلمز با بازی جرمی برت بود .

تیم بازیگری

تیم بازیگری این فیلم حقیقتا قوی است . همانطور که اشاره کردیم ، یان مک کلن ، بازیگری که لیست افتخارات بلند بالایی دارد ( از جمله دو بار نامزدی برای دریافت جایزه ی اسکار و برد یک جایزه ی گلدن گلوب ) در نقش شرلوک هلمز ایفای نقش می کند . در کنار یان مک کلن ، لارا لینی بازی می کند که او نیز سه نامزدی برای جایزه ی اسکار را در کارنامه دارد . هیروکی سانادا ی ژاپنی و میلو پارکر جوان هم دو بازیگر مهم دیگر هستند که میلو پارکر به خاطر بازی در نقش راجر مونرو در این فیلم ، نامزد دریافت دو جایزه شد . حیفم می آید به بازی هتی موراهان در نقش " آن " اشاره نکنم که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد . یکی از چهره های آشنای دیگر هم حضور دارد ، اگرچه کوتاه ! اگر سریال " شرلوک " را دیده باشید دوباره راننده ی تاکسی قسمت اول ( تحقیقی به رنگ صورتی ) ، آقای فیل دیویس ، را ملاقات خواهید کرد .



از این سطر پست به بعد خطر لو رفتن داستان وجود دارد ...
 
نقد

این فیلم ( و طبعا رمانی که فیلم بر اساس آن ساخته شده ) روی جنبه ای از شخصیت شرلوک هلمز دست گذاشته است که هیچگاه ندیدم به قدر کافی به آن پرداخته شود . تنهایی . شرلوک هلمز تنهاست ، از همان ابتدا هم بوده است . شاید جان واتسون اندکی از خلا وجودی او را پر کرده باشد اما همانطور که آقای هلمز در انتهای فیلم در دیالوگی بیان می کند : " بعد از آن همه سال ، جان من را اصلا نشناخته بود " . جالب است ، همیشه گِله ی شرلوک هلمزی ها این بوده که به قدر کافی به شخصیت دکتر واتسون در اقتباس ها پرداخته نمی شود و در این فیلم دکتر واتسون سال هاست درگذشته و حتی در فلش بک ها چهره ی دکتر واتسون را هم نمی بینیم ! و فقط یاد و خاطره ی اوست که حضور دارد ... 
بر محور همین " تنهایی " است که داستان فیلم می چرخد و ماجرای پرونده به آن ختم می شود . پرونده ی آخر شرلوک هلمز ، پرونده ای ساخته و پرداخته ی ذهن نویسنده ی رمانِ " یک ترفند ریز ذهن " ، میچ کالین ، است که در هیچ داستانی از داستان های اصلی شرلوک هلمز اشاره ای به آن نشده ولی جذاب است و رفته رفته با پیشرفت روند فیلم بر جذابیت آن افزوده می شود . در انتهای همین پرونده شرلوک هلمز متوجه می شود چقدر تنهاست و احساس عذاب وجدانی که به خاطر شکست در این پرونده ( که ناشی از عدم هم دردی کافی با خانمی مثل خود او تنها ) دارد او را وادار می کند برای همیشه از شغل محبوب خود کناره بگیرد . ماجرای این پرونده را مو به مو برای دکتر واتسون تعریف می کند اما جان واتسون ، طبق عادت همیشگی داستان را به نحوی تغییر می دهد تا هلمز قهرمان جلوه کند . در سال های پایانی عمر خود ، هلمز دچار فراموشی شده اما تلاش می کند جزئیات پرونده را به یاد آورد و آن را به شکل صحیحش بنویسد و داستان را به درستی تعریف کند . راجر ، پسر تیزهوش خدمتکار در این بین او را یاری می دهد . 


داستان فیلم مرا یاد رمانی به نام " خدمتکار و پروفسور " اثر یوکو اوگاوا انداخت که تشابهات فراوانی با داستان فیلم دارد . به مضمون رمان چندان اشاره نمی کنم و می توانید در این لینک ، درباره ی آن اطلاعات بیشتری کسب کنید . 



در فیلم دیالوگ های زیبایی را شاهدیم . از آن جمله به چند مورد محبوب خودم اشاره می کنم . آنجا که راجر مادرش را با حرف هایش آزرده خاطر می کند و شرلوک هلمز از او می خواهد که پی مادرش برود و از او عذرخواهی کند و می گوید که اگر این کار را نکند ، در آینده پشیمان شده و حسرت خواهد خورد . راجر از او می پرسد که آیا تو هم حسرت می خوری ؟ و هلمز به تلخی می گوید خیلی زیاد .

 
کل گفت و گوی "آن" و شرلوک هلمز عالی بود و اصلا به دیالوگ هایش اشاره نمی کنم تا برای آنهایی که با وجود هشدار بالا تا اینجا آمده اند ، اندک لذتی را حین تماشای فیلم باقی بگذارم ! زیباترین دیالوگ را در رده ی بعد ، گفت و گویی انتخاب می کنم که بین شرلوک هلمز و راجر اتفاق می افتد . آنجا که راجر می پرسد : " آقای هلمز ، اگر شما بمیرید چه اتفاقی برای زنبور ها می افته ؟ " و آقای هلمز پاسخ می دهد : " از کجا بدونم ؟! انسان نمی تونه همه چیزو حل کنه " .
 

در این فیلم یک جا شرلوک هلمز می شکند . ناگهان جلوی چشمتان آن کارآگاه تیزهوش و قبراق قدیم را پیرمردی شکسته و عمیقا متاثر می بینید . آن جا که می گوید " نه ، من به راجر خیلی اهمیت می دهم " و این جاست که عمق احساس هلمز ، چیزی که کمتر جایی ممکن است این چنین بروز کند ، جلوه می کند و یکی از زیباترین صحنه های فیلم است .

در پایان دوست دارم به موسیقی متن عالی اثر کارتر برول اشاره کنم که بسیار با روند دوست داشتنی فیلم هماهنگ بود و اینکه متاسفانه در این فیلم هیچ خبری از ویولن و ویولن زنی شرلوک هلمز نیست ولی نوای ویولن پس زمینه در موسیقی متن تا حدودی جای خالی آن را پر می کند .