۱۴ مطلب با موضوع «روزنه» ثبت شده است

زمان

نوبت به On the Nature of the Daylight رسید . صدای ضبط ماشین را کمی بالا بردم . دوستم در پستو های خاطراتش به دنبال اسم فیلمی می گشت که این قطعه را در آن شنیده و من پیش دستی کردم و Arrival را در جوابش گفتم . او شروع کرد به مرور داستان فیلم و من که تنها چند تصویر کلی یادم بود ، به موسیقی زمینه گوش دادم و به خیابان مقابلم خیره شدم . پیاده که میشد و موقع خداحافظی ، به او گفتم شاید دوباره فیلم را ببینم . پرسید چرا باید فیلمی را که قبلا دیده ام ، دوباره ببینم و در دلم گفتم چون داستان و پایانش یادم نیست ولی نگاهش کردم و لبخند زدم . 

از فراموش کردن عمده ی طرح کلی یا پایان چنین فیلم ها یا کتاب هایی لذت می برم . چون وقتی دوباره آن ها را می بینم و می خوانم ، تجربه ام دست کمی از تجربه ی دفعه ی اول تماشا یا مطالعه ی آن ها ندارد .

همین امشب Arrival را دوباره دیدم . 

 

برای هر کس که فیلم را تماشا کرده و برای خودِ آینده ام وقتی این چند خط را پس از فراموشی لحظات نگارششان می خواند :

زمان نسبی است . هر یک از ما زمان ویژه ی خود را داریم . زمان ، قفس و آسمان ماست ... هر چند از آن گریزی نیست ولی فرصت پروازمان است . 

یک جایی خوانده بودم : "جوری زندگی کن که حاضر باشی برگردی و این زندگی را بار ها تکرار کنی ." شاید شکل صحیح ترش ، این باشد که : " حاضر باش زندگی کنی حتی اگر جوری برگردی و این زندگی را بار ها تکرار کنی ". شاید کافی است تنها برخی لحظه ها را قدر بدانیم ، لحظه هایی که لذت تجربه شان در زمانشان نمی گنجد . شاید .

 

۲۳ فروردين ۹۸ ، ۰۱:۲۳ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فانوسبان

لطف بخشایش

" تاجر ونیزی " ، عنوان یکی از نمایش نامه های کمدی شکسپیر ، نمایشنامه نویس بزرگ انگلیسی است . داستان از این قرار است که یک ونیزی جوان به نام باسانیو ( Bassanio ) ، به دنبال گرفتن وامی با مبلغ قابل توجه برای خواستگاری پُرشا (Portia) ، بانوی ثروتمند شهر است . او برای قرض این مبلغ به دوست تاجرش ، آنتونیو (Antonio) رو می اندازد . آنتونیو مبلغ زیادی روی ناوگان خود - که هنوز در دریاست - سرمایه گذاری کرده  ، پس برای کمک به دوستش ، سراغ شایلاک (Shylock) ، یک وام دهنده ی یهودی می رود . شایلاک به خاطر رفتار ضدیهودی* آنتونیو ، کینه به دل دارد اما در نهایت راضی به قرض دادن پول در قالب یک وام کوتاه مدت می شود ... اما با یک شرط ؛ آن هم اینکه اگر این وام تا سه ماه بازپرداخت نشود ، شایلاک یک پوند (حدود 450 گرم ) از هر بخش از تن آنتونیو که دلش بخواهد ، بریده و با خود برمی دارد . 

به هر حال آنتونیو شرط را قبول کرده و باسانیو با پرشا ازدواج می کند . 

مدتی بعد دو کشتی آنتونیو غرق می شوند و طلبکارانش هم پولشان را می خواهند . باسانیو که با پرشا در شهر دیگری است ، با شنیدن این خبر برای کمک به دوستش عازم ونیز می شود ، غافل از آنکه بر خلاف توافق با نوعروسش ، کمی پس از رفتن او ، پُرشا و ندیمه اش هم با تغییر سر و وضعشان ، در قالب یک وکیل مذکر و منشی اش عازم ونیزند . مهلت سه ماهه به اتمام رسیده و شایلاک ، تکه گوشت تن آنتونیو را می طلبد ؛ و در دادگاه این پُرشا است که برای کمک به آنتونیو تلاش می کند . 

در یکی از پرده های این نمایشنامه ، پُرشا به نوعی از شایلاک طلب عفو و گذشت می کند و از لطف بخشایش** (The Quality of Mercy) می گوید که این بخش نمایشنامه ، از مشهورترین مونولوگ های شکسپیر است :

 

نمی توان کسی را محکوم به پیشه کردن بخشایش کرد

قطره های رحمت ، لطیف ، همچون باران از بهشت 

بر مادون می چکند و هر دو را می آمرزند : 

هم بخشاینده و هم بخشوده شده را 

بخشایش ، توانگرترین است ، هر گاه با دستان توانمندترین بخشیده شود

و او را به یک فرمانروا ، صاحب افسری*** ورای تاجِ حالای او بدل می کند

تاج و تخت او نماد قدرتی گذراست ، تجلی ابهت و اقتدار

که وحشت و ترس از پادشاهان در آن خفته است ؛

حال آنکه بخشایش ، از این تاج و تخت گذرا والاتر است 

در قلب پادشاهان بر تخت می نشیند ، تجلی خود خداست 

و قدرت زمینی ، هر گاه در اعمال آن عدالت با رحمت همراه شود ، به قدرت الهی نزدیکتر است

 

بدین جهت ، ای یهودی ، گرچه عدالت را میخواهی به یاد داشته باش

که اگر قرار بر عدالت بود هیچ یک از ما رستگار نمی شدیم 

و به همین خاطر است که در طلب رحمت و بخشایش دعا می کنیم 

و بدین سان رحیم و بخشاینده بودن را می آموزیم ...

قطعه ی زیبایی اثر Max Richter به نام The Quality of Mercy در دومین فصل سریال The Leftovers ( برجاماندگان ) پخش می شود که زیباست . کنجکاوی در اسمش ، مرا به " تاجر ونیزی " و شکسپیر و این مونولوگ کشاند و کنجکاوی در درک معنای آن ، باعث شد به سایت بسیار جذابی بربخورم به نام No Sweat Shakespeare  که راهنماییمان می کند : چطور آثار شکسپیر را بخوانیم بدون اینکه عرق کنیم ! هم شرحی از آثار و زندگی شکسپیر دارد و هم آثار را به هر دو زبان انگلیسی قدیم و جدید برای خواننده ها نوشته . می توانید متن انگلیسی این مونولوگ را که در بالا ترجمه اش کرده ام ، اینجا بخوانید .

دانلود قطعه ی The Quality of Mercy
حجم: 9.7 مگابایت

اثر Max Richter

 

* من از خلاصه ی طرح " تاجر ونیزی " در همان سایتی که در بالا معرفی کردم ، برای نوشتن این خلاصه استفاده کردم که در آن واژه ی Anti-semitic ( ضد سامی ) را به " ضد یهودی " برگردانده ام . 

** کتابی اثر پیتر بروک به نام " The Quality of Mercy " چاپ شده که ظاهرا حاوی اندیشه ها و نظرات نویسنده درباره ی شکسپیر است . این کتاب را آقای حمید احیا ترجمه کرده و توسط نشر نیلا منتشر شده . عنوانی که مترجم برای کتاب انتخاب کرده ، " لطف بخشش " است که به نظر من چندان درست نیست چون " بخشش " به معنی " داد و دهش و انعام " است (فرهنگ معین ) . معادل صحیح لغوی Mercy ، اصولا " بخشایش " است که " درگذشتن ، عفو کردن"  معنی می دهد . ( معین ) . این روز ها این دو واژه به وفور و به اشتباه به جای هم استفاده می شوند . 

*** اینجا از " افسر " که به معنی تاج است برای جلوگیری از تکرار استفاده کردم . 

پ.ن1 : حدس میزنم عنوان قطعه ی محبوب من در میان کار هایی از Max Rcihter که شنیده ام ، یعنی On the Nature of Daylight ( در طبیعت سپیده دم ) هم ، مثل " لطف بخشایش " ، اسمش را از یک اثر هنری وام گرفته : On the Nature of Things ( در طبیعت اشیا ) شعری طولانی اثر لوکرتیوس است که ظاهرا کامل ترین توضیح برای تئوری اپیکور ، فیلسوف یونانی به شمار می رود . گرچه صرفا حدس میزنم !

پ.ن : تازه متوجه شدم و برایم جالب بود که همسر شکسپیر ، دقیقا هم نام بازیگر مشهور Anne Hathaway است !

 

۱۴ فروردين ۹۸ ، ۱۰:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
فانوسبان

توتم

از میان اشیای این عالم، چهار چیز است که مالک بردار نیست؛ صاحب ندارد؛ قباله‌ی مالکیت برایش بی‌معنی است؛ ابلهانه است؛ سخیف است. حرف رسم و رسومات! حدود و مقررات، عرفیات و اعتبارات، سند و مهر و امضا و شاهد و بیع و شری، درباره‌اش حرف پوچ و زشتی است: یکی کتاب است، دیگری معبد است، دیگری زیبایی است و دیگری ... دل!

 

توتم پرستی، علی شریعتی

 

پ.ن 1: «هر زیبایی‌ای مال دلی است که آن را می‌فهمد، تمام! زیبایی لبخند صبح، ناز شکفتن یک شکوفه، زمزمه‌ی چشمه‌ساری در کوچه باغ‌های ساکت نیمه‌شب، زیبایی یک اندیشه‌ی زیبا، یک نوشته یا گفته‌ی زیبا، یک نقاشی زیبا، یک روح پرجاذبه و غنی و اسرارآمیز ... از آن ِ کیست؟ مال کجاست؟ این‌ها همه از یک کشور است؛ همه مال یک نفر است؛ مال دلی که با این‌ها آشنایی دارد؛ خویشاوندی دارد؛ قیمتش را می‌داند، می‌فهمد و می‌یابد.»

 

پ.ن 2: این پاراگراف را جایی به یادگار نگه داشته‌بودم و قرار بود «روزنه»ی آخرین روز سال وبلاگ باشد، اما بهانه‌ای شد برای دوباره خواندن «توتم پرستی» شریعتی. سال پیش که می‌خواندمش به طرز عجیبی به ذهنم خطور نکرد اما این بار یادم آمد که توتم (Totem) را جای دیگری هم شنیده‌ام؛ آن هم در Inception نولانِ جان! و در هر دو مقاله و فیلم، در مفهومی مشترک به کار رفته‌است ... مرزی برای خواب و واقعیت ... «هر کسی را توتمی است و توتم، «ذکر» است. و مگرنه زندگی، هیچ نیست جز فراموشی؟ و خوشبختی هیچ نیست جز لذت و آرامش کسی که دیگر هیچ چیز به یاد نمی‌آورد ؟! ...»

 

 

پ.ن 3: پیشاپیش نوروز مبارک!

۲۹ اسفند ۹۷ ، ۱۸:۲۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فانوسبان

خانم میزل شگفت انگیز !

نمی دانم شما هم تجربه کرده اید یا نه ... لحظاتی که ابدا نمی دانید چه کار کنید ! خب هر کس مشغولیت خاصی دارد ؛ ولی لحظاتی هست که می خواهیم فقط و فقط یک کار تازه بکنیم که به ما حس و حال خوبی دهد و ما به صفحه ی خالی جواب های احتمالی زل می زنیم و منتظریم وقت این امتحان زندگی تمام شود ... 

تصمیم گرفتم در یکی از چنین لحظاتی ، یک سریال خوب را تجربه کنم . و چون شب گذشته گلدن گلوب بهترین بازیگر زن سریال کمدی را برده و در لیست فیلم و سریال هایی بود که دوست داشتم در آینده تماشا کنم ، Marvelous Mrs. Maisel را شروع کردم . 3 قسمت پشت سر هم دیدم . مفرح و دوست داشتنی است ؛ و البته خنده دار . گرچه بار درام سریال هم زیاد است و به همین خاطر نمی شود در ذهنمان ببریم و در دسته ی سریال هایی مثل Friends و How I met your mother و ... قرارش دهیم . 

و راستش این سریال ، داستان انسان هایی است که در یک لحظه از زندگیشان برمیگردند و به همه چیز نگاه می کنند و از خودشان میپرسند همین ها را می خواستم ؟ واقعا ؟! پس چرا آن احساسی که باید و شاید داشته باشم را ندارم ؟ و برای تغییر احساس لحظه ایشان تصمیم های بزرگی می گیرند ... احساسات بلندی لازم است که ما را به پرتگاه تغییر ببرد و همتی عمیق لازم است تا برای رفتن به سمت احساس خوب پل بزنیم ... 

و بخش دیگری از ذهنم که در جستجوی پاسخ برای این سوال میگردد که آیا چنین کاری درست است ، لابه لای خاطراتم مطلبی را از وبسایت ترجمان پیدا می کند که می گفت " توصیه ی اینکه برای انتخاب رشته و شغل برو دنبال علاقه ات همیشه هم جواب نمیده " چراکه علایق به مرور ایجاد می شوند و بحث نظریه ی رشد را پیش می کشد و ... (اگر کنجکاو شدید ، برای مطالعه اش کلیک کنید ) پس منطق ارجحیت دارد و خوشبخت تر می کند ، حداقل در تصمیم های بزرگ ... 

 

حالا کدام یک درست است ؟ به کدام یک اعتماد کنیم ؟ منطق یا احساسات ؟ من هم نمیدانم ! پس این را سقراط وار به خودتان و خودم واگذار می کنم که جوابی پیدا کنیم (که شاید جواب هیچکدام درست نباشد یا اصلا جوابی پیدا نکنیم و به نظرم مثل خیلی موارد دیگر هیچ اشکالی ندارد !) . و هنوز هم نمیدانم ترازوی سریال به کدام سمت سنگینی می کند ( گرچه روی احساسات شرط می بندم ) و خلاصه اینکه خواستم معرفیش کرده باشم و از درام ظریف سریال هم کمی بگویم و آرامشی با نوشتن کسب کرده باشم . یک روزنه ی دیگر در روز هایی که می گذرند . 

۱۷ دی ۹۷ ، ۲۲:۱۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
فانوسبان