شش سال پیش فصل اول سریال «مدیر شب» (The Night Manager) را تماشا کردم و لذتی زایدالوصف بردم؛ از تماشای دوئل دو بازیگر کم‌نظیر؛ تام هیدلستون و هیو لاری. آن شش قسمت اول، اقتباسی از رمانی جاسوسی و جذاب با همان نام بود و قصّه به شکلی ایده‌آل به پایان رسید. برای من تصور ساخت فصل دومی برای آن سریال غیرممکن بود؛ حال آنکه صنعت سرگرمی این روزها غیرممکن‌ها را ممکن می‌کند و چندماه پیش خبر ساخت فصل دوم آن همه جا پیچید. 

پخش فصل دوم این سریال همین دیروز به پایان رسید. شش قسمت فصل دوم، شش قسمت دیگر از تلاش انسان‌هایی بود که مثل جزیره‌هایی از وجدان در اقیانوسی از رذالت، تقلا کردند تا یک امپراتوری اسلحه را به زیر بکشند. یک امپراتوری که روح آن، همان اقتدارگرایی و تمامیت‌خواهی بریتانیای کبیر است؛ و یک امپراتور که با له‌کردن کشورهای دیگر زیر چکمه‌هایش به مقاصدش می‌رسد. 

فصل اول «مدیر شب» در بستر پرتنش خاورمیانه و در آستانه‌ی بهار عربی در مصر اتفاق می‌افتاد؛ و فصل دوم آن به آمریکای جنوبی و کشور کلمبیا می‌رود. چقدر متناسب با این روزها؛ نه؟ آدم را یاد تنش‌های اخیر ونزوئلا می‌اندازد. 

این سریال از آن سریال‌هایی است که هم هیجان‌زده‌تان می‌کند و هم به فکر وامی‌دارد. دو عنصر که ترکیبشان معرکه می‌کند و فصل دوم سریال «مدیر شب»، مثل فصل اول آن، واقعا معرکه است. تماشایش را پیشنهاد می‌کنم.