۲ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

بقا

همانطور که حدس می‌زدیم، وعده و وعیدهای بازگشت اینترنتِ به اصطلاح بین‌الملل، طبل توخالی از آب درآمد. همین حالا که می‌نویسم حدود چهارصد و پنجاه ساعت از آغاز قطع اینترنت گذشته‌است. حالا، ما وارد نسل جدیدی از محدودیت اطلاعات شده‌ایم. به نظرم همانطور که مردم به علت نبود امنیتِ سرمایه، دیگر به ندرت «اموال»شان را وارد بازار سرمایه‌گذاری داخلی می‌کنند و همین چوب لای چرخ پیشرفت گذاشته و عموما صنایعِ «بقامحور» (مثل صنایع غذایی) پا برجا مانده‌اند؛ نبود امنیت اطلاعات هم انزوای جدیدی به دنبال دارد. 

سایت «روایت خاموشی» ساعت‌شماری از قطعی اینترنت گذاشته و خرده‌روایت‌های مردم را بازنشر می‌کند

قبلا تا حدی جایگاه «داده‌ها»ی موردنیازمان با دسترسی به فضای آنلاین بین‌المللی امن به نظر می‌رسید؛ اما حالا شاهرگ اینترنت قطع شده؛ و ممکن است همینطور تا مرگ جریان اطلاعات خونریزی کند یا شکلی از «زندگی نباتی» به صورت «اینترنت طبقاتی» را تجربه کند. دیگر به جای گردش «داده‌ها»، دوره‌ای از انباشت فیزیکی اطلاعات را تجربه خواهیم کرد؛ همانطور که این روزها سرمایه‌ها در قالب سکه و دلار و کالا انبار می‌شود. هم‌وطنانم مجبورند از هر فرصتی برای انباشت کوچکترین داده‌های موردنیازشان استفاده کنند و تعاملات آنلاین بیش از پیش کمتر می‌شود. این انزوای اطلاعات، مردمی را که به دنبال محدودیت سرمایه‌گذاری در مقایسه با جهان مدرن فقیرتر کرده‌بود، حالا عقب‌مانده‌تر می‌کند و جریان اطلاعات هم در ایران «بقامحور» می‌شود. 

به نظرم بعد از قطع همه (یا تقریبا همه‌ی) راه‌های ارتباطی با بیرون، نگاهِ برادر بزرگ به داخل برمی‌گردد. به زودی قرار است دهان‌ها در همین بستر داخلی اینترنت هم بسته‌تر شوند. پلتفرم‌های وبلاگ‌نویسی یکی از قربانیان بعدی‌اند ...

بگذریم ... آنقدر سایه‌ی سوگ وسیعی بر جامعه سنگینی می‌کند که به نظر داشتن دغدغه‌ای در حد و اندازه‌ی اینترنت حقیر جلوه می‌کند.

انتهای تونل روز به روز تاریک‌تر می‌شود. 

***

در عصر ناصری، بحران تنباکو باعث شد نارضایتی عمومی به جنبشی توده‌ای بدل شود. این بحران نتیجه‌ی فروش یک امتیاز تجاری خفت‌بار توسط ناصرالدین شاه به تالبوت انگلیسی بود. در اردیبهشت 1270 با ورود نمایندگان تالبوت، ابتدا بازار شیراز به نشانه‌ی اعتراض بسته شد. سپس با بازتاب این اتفاق، بازاریان سایر شهرها دست به اعتصاب زدند و یک تحریم ملی تنباکو شکل گرفت. تحریم تنباکو که مورد پشتیبانی روس‌ها، مجتهدان مقیم کربلا، سید جمال در استانبول، ملکم‌خان در لندن، تظاهرکنندگان خشمگین خیابان‌های تهران و حتی حرمسرای دربار بود، ناصرالدین شاه را وادار به لغو امتیاز کرد. این بحران، دگرگونی‌های بنیادینی را که در ایران سده‌ی نوزدهم روی داده‌بود، آشکار ساخت و نشان داد که اکنون شورش‌های محلی می‌تواند به خیزشی عمومی تبدیل شود و طبقه‌ی روشنفکر و متوسط سنتی می‌توانند با هم کار کنند. در ادامه، آنطور که کتاب «ایران بین دو انقلاب» نقل می‌کند: 

ناصرالدین شاه پس از بحران تنباکو به اِعمال محدودیت‌ سیاسی بیشتر روی آورد و از تغییر و تحولات خطرناک پرهیز کرد. امتیازات کمتری واگذار کرد؛ به دوران رشد و گسترش دارالفنون پایان داد؛ ایجاد مدارس جدید را ممنوع ساخت؛ [روزنامه‌های] اختر و قانون را غیرقانونی اعلام کرد؛ نشریات منتشرشده در سایر کشورها را به باد انتقاد گرفت؛ میزان بورس‌های دولتی برای تحصیل در خارج را محدود کرد؛ مسافرت‌های مردم از جمله وابستگان خود را به اروپا منع کرد و با غرور و افتخار اعلام کرد که وزیرانی می‌خواهد که ندانند آیا بروکسل نام محلی است و یا نوعی کلم. افزون بر این، ناصرالدین شاه بیش از پیش به تحریک رقابت‌های گروهی متوسل شد و از بابیها به عنوان سپر بلا بهره‌برداری می‌کرد.

این سیاستِ سرکوب، منزوی‌سازی و تحریک – ویژگی‌های «عصر ناصری» - ناگهان در سال 1275 پایان یافت.

۰۸ بهمن ۰۴ ، ۱۴:۳۸ ۳ نظر
فانوسبان

انتظار

امروز به گواه چندین نفر از اهالی قزوین، سنگین‌ترین برف چند سال اخیر بارید. این بار طبیعت بود که سفیدی و پاکی را یادمان آورد. در میانه‌ی خیابان، تصویر زیر را از مجسمه‌ای در سبزه‌میدان شکار کردم. می‌دانستید اسم دیگر این میدان، میدان «آزادی» است؟ من هم نمی‌دانستم و با بالا و پایین کردن نقشه‌ی شهر تازه متوجه شدم. 

مردی در آستانه‌ی پنجره‌ای، با برفی سنگین به دوش و چشم به خیابان؛ منتظر. می‌توانیم این انتظار را از بی‌خبری مقطعی از سرنوشت فرزندی یا چشم به راه امواج اینترنت بودن، تعمیم دهیم تا مفاهیمی بزرگتر. این مجسمه که بعید است به مراد دلش برسد و قبل از آن زنگار او را از پا می‌اندازد. ما چه؟ نمی‌دانم. 

رئیس جمهور عزیزمان وعده داده که این هفته اینترنت، به آن معنای نسبتا واقعی و نه به شکل این تقلید کودکانه‌، برمی‌گردد. فکر می‌کنم یک «گردن» دیگر به حساب «گردن‌هایی که پای وعده‌هایش گرو گذاشت» اضافه شود؛ چون به نظرم بعید است سیستمی که آسیب‌پذیری‌اش به این شکل و وسعت برایش نمایان شده به بازگرداندن اینترنت به شکل سابق تن دهد. نمایندگان پایین‌دست این طرز تفکر سیستمیک در کوچه و خیابان برایمان سخنرانی می‌کنند. گوش دهید. یکی‌شان امروز سر میز صبحانه اینستاگرام را مشمئزکننده خواند و به من گفت نباید به هیچ وجه دوباره برگردد.

دیروز با هزار زور توانستم چندین دقیقه‌ای از پنجره‌ی زندانمان به بیرون نگاه کنم و به نت جهانی وصل شوم که آن هم شکرآب شد. حس و حال آن موش سفید آزمایشگاهی را داشتم و دارم که از داخل هزارتویی باید پنیرش را بو بکشد؛ و وقتی بالاخره به آن تکه‌ی کوچک، که حتی ته معده‌اش را نمی‌گیرد، می‌رسد؛ قرار است برای مرحله‌ی بعد دیوار جدیدی سد راهش شود تا بالاخره از گرسنگی بمیرد. 

در این روزهای بی‌همه‌چیزی، هدیه‌هایی که برخی وبلاگ‌ها به اشتراک می‌گذارند؛ از دلنوشته‌هایشان گرفته تا موسیقی و کتاب، دلگرمم می‌کند. از همه‌تان ممنونم. دلم خواست ارمغانی از آن چند دقیقه‌ای که توانستم وصل شوم برایتان به اشتراک بگذارم. قطعه‌ی City Walls از Archive یک هفته قبل منتشر شده. نوش گوش:

۰۱ بهمن ۰۴ ، ۱۹:۴۱ ۴ نظر
فانوسبان